تبليغاتX
ّّّّ((...منم و یه دنیا حرف...)) - خدا

دلم را سپردم به بنگاه دنیا

و هی آگهی دادم اینجا و آنجا

و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت

و هی این و آن

سرسری آمد ورفت

ولی هیچ کس واقعا

اتاق دلم را تماشا نکرد

دلم قفل بود

کسی قفل قلب مرا وا نکرد

یکی گفت:

چرا این اتاق

پر از دود و آه است

یکی گفت:

چه دیوارهایش سیاه است!

یکی گفت:

چرا نور اینجا کم است

و آن دیگری گفت: و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است!

و رفتند و بعدش

دلم ماند بی مشتری

و من تازه آن وقت گفتم:

خدایا تو قلب مرا می خری؟

و فردای آن روز

خدا آمد و توی قلبم نشست

و در را به روی همه

پشت خود بست

و من روی آن در نوشتم

ببخشید، دیگر

برای شما جا نداریم

از این پس به جز او

کسی را نداریم

 

 

+تاریخ دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 4:35 نویسنده **~// شیدا \\~** |

_______________________________